قهرمان ميرزا عين السلطنه

7162

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

قتل ايمبرى برويم سر داستان قتل قونسل امريكا . آنچه شنيده و تحقيق كردم . از باطن قضيه خدا آگاه است و آنهائىكه داخل توطئه بوده‌اند . اسم قونسل رابرت هوتينى ايمبرى . سنش بيست و هفت ، خوش‌سيما ، تازه زن گرفته بود و تازه ايران آمده بود . بسيار نسبت به ايران خوش‌بين بود . در جنگ بين المللى ماژر بود . منشى ، مستر ملين سيمور تبعهء امريكا در كمپانى نفط جنوب مستخدم بود . چند ماه قبل مرتكب خيانتى شده بود محكوم به هجده ماه توقف طهران و خدمت قونسلگرى شده بود . در آخر خيابان قوام السلطنه آنجا كه به خيابان نادرى تلاقى مىكند عمارت دومرتبهء قشنگى است ملكى اوادس ارمنى قزوينى ( تاجرباشى سابق روس ) . پنجره‌هاى اين عمارت شمالا به خيابان نادرى و مشرقا به خيابان قوام السلطنه باز مىشود . مرتبهء فوقانى آن را قونسل ساكن بود ، تحتانى را خود آوادس . سه ساعت به ظهر جمعه مانده به اصرار و ابرام مستر سيمور ، قونسل دوربين عكاسى را برداشته به اتفاق سيمور و يك ارمنى و يك نفر ايرانى مستخدم سوار درشكهء كرايه‌اى شده يك سر به سقاخانه مىرود كه تا منزل خودش چندان مسافتى نيست . جمعيت زن و مرد و بچه زياد بود . دوربين نصب مىكند كه عكس بردارد . به او مىگويند زن آنجا نشسته عكس برنداريد ، گوش نمىدهد . باز به ملايمت مىگويند برنداريد . اين دفعه دوربين را عقب‌تر برده و در محل بلندترى مىگذارد . كلاه جلو دوربين نگاه مىدارند . زنها قدرى قال مىكنند . باز منصرف نمىشود . پسرهء گردوفروش نزديك بوده بلند مىشود و دست جلو دوربين نگاه مىدارد . اين دفعه قونسل خشمگين‌تر مىشود . با چوب يا با دست پسره را مىزند . در اين بين سيدى فرياد مىكند با اين اسباب مىخواهد زهر داخل آب سقاخانه كند . مردم بعد از اين صدا هيجان مىآيند . كم‌كم جلوتر مىروند و اطراف آنها را مىگيرند . دو آژان و يك نظامى فقط آنجا بود . تا مردم مىخواهند حمله‌ور شوند و شايد چند مشتى هم ردوبدل شده باشد ايمبرى و سيمور و آن ارمنى را ميان درشكه انداخته و به درشكه‌چى امر مىكنند به عجله ببرد . طرز قتل مردم عقب درشكه فريادكنان مىروند ( حالا چه مىشود كه از خيابان عمومى پرجمعيت درشكه را مىبرند معلوم نيست ) . درشكه به تاخت وارد خيابان سپه مىشود كه هميشه مملو جمعيت [ است ] و در دو سمت هم دكاكين زياد دارد . صدا به صدا